داستان یك كلمه ای
ما
ما
عشق
- بیا مال تو- اِ ... تو دهنیه
- مال من ، من عاشق بستنی املنگه ی دیگری
کفشش همرنگ کت و شلوارش شد . پایش را برداشت و من چکمه ی ساقه بلندم را روی صندوق گذاشتم .
شروع به واکس زدن و برق انداختن کرد .
لنگه ی دیگر
دستان شکسته از سرمایش را بسرعت تکان می داد و گرما را از چرم چکمه احساس می کردم
ـ چه قدر شد ؟
ـ هر چی دوس دارین بدین
چشمانش در چشمانم لغزید و با دزدیدنشان سنجاقهایی از گذشته را که می خواستم دور بریزم در ذهنم فرو برد .- مزاحم شدم ؟
- اتفاقاً !
ـ روی صندلی عقب تاکسی نشسته بودم که اومد با دوستش جلو سوار شد . ماشین راه افتاد . دست دراز کردم و پهلوشو لمس کردم . چیزی نگفت . یه کم قلقلکش دادم چیزی نگفت .
شیطنتم گل کرد و شماره ام رو بهش دادم . ندید گذاشت تو کیفش .
به نامزدت زنگ بزن !علی شیروانی
گوشی را که گذاشت :
- تازگیا علاقه ی زنم بهم بیشتر شده
- اِ
- زنگ می زنه اداره احوالم رو می پرسه
- خوش به حالت ... خب دیگه من برم
- کجا پس ؟
- خونه ی یه بچه ها دعوتم
علی شیروانی