ـ مزاحم شدم ؟  ـ اتفاقا

- مزاحم شدم ؟

- اتفاقاً !

ـ روی صندلی عقب تاکسی نشسته بودم که اومد با دوستش جلو سوار شد . ماشین راه افتاد . دست دراز کردم و پهلوشو لمس کردم . چیزی نگفت . یه کم قلقلکش دادم  چیزی نگفت .

شیطنتم گل کرد و شماره ام رو بهش دادم . ندید گذاشت تو کیفش .

به نامزدت زنگ بزن !

                                              علی شیروانی

Lithium (لیتیوم) از نیروانا NIRVANA

لیتیوم (Lithium) از فلزات قلیایی ، رنگ آن سفید نقره ای و جامد است

لیتیوم در مقابله با آب و بخار موجود در هوا واکنش نشان داده و در بسیاری از مواقع باعث انفجار شدید می شود و در برابر نور نیز به سرعت خراب می شود

لیتیوم یک داروی تثبیت کننده خلق و خو است که برای درمان برخی بیماری‌های روانی مانند مانیا (احساس هیجان شدید، پرتحرکی یا پرت شدن) هیپومانیا (مانند شیدایی با شدت کمتر) اختلال دوقطبی و افسردگی استفاده می‌شود.

آخرین بند ترانه یعنی از دوستش دارم ، فنا نخواهم شد تا آخر کشتمت ، فنا نخواهم شد مرا یاد بوف کور هدایت انداخت و بعد به ترانه که توجه کردم همه ی ترانه همان سخن بوف کور بود . نظر شما چیست ؟

----------------------------------------------------------------------------------------------

Lithium

I'm so happy 'cause today

I've found my friends ...

They're in my head

I'm so ugly, but that's okay, 'cause so are you ...

We've broken our mirrors (Alt: We broke our mirrors)

Sunday morning is everyday for all I care ...

And I'm not scared

Light my candles, in a daze

'Cause I've found god

Yeah , Yeah (x6)

I'm so lonely, but that's okay

I shaved my head

And I'm not sad

And just maybe I'm to blame for all I've heard ...

But I'm not sure

I'm so excited, I can't wait to meet you there ...

But I don't care

I'm so horny, but that's okay ...

My will is good

Yeah , Yeah (x6)

I like it - I'm not gonna crack

I miss you - I'm not gonna crack

I love you - I'm not gonna crack

I killed you - I'm not gonna crack

لیتیوم

من خیلی خوشحالم ، چون امروز

دوستامو پیدا کردم

اونا توی سرم هستن

من خیلی زشتم ، ولی خوبیش اینه که تو هم هستی

ما آینه هامونو شکستیم

صبح یکشنبه روزیه که من دلواپسم

و وحشتزده نیستم

تو بهت وحیرت شمعهای منو روشن کن

چون خدا رو پیدا کردم

آره ... آره

خودمو کچل کردم ، اما مهم نیست

غصه اش رو نمی خورم

شاید هم گناهکار بودن من فقط به خاطر چیزهایی که شنیده ام

اما مطمئن نیستم

خیلی مشتاقم ، نمی تونم صبر کنم که اونجا ببینمت

اما دلواپس نیستم

خیلی آتیشی ام

اما مهم نیست

بد دل نیستم صافم

دوستش دارم ، فنا نخواهم شد

دلم هوات رو کرده ، فنا نخواهم شد

دوستت دارم ، فنا نخواهم شد

کشتمت ، فنا نخواهم شد

ترجمه : علی شیروانی

درباره ی لیتیوم در ادامه مطلب

کلمات

کلمات

ـ چیدن کلمات پیش هم برایم سخت شده است

ـ اگر عاشق بودی ...

ـ اگر عاشق بودم ؟ شاید باشم ... شاید ... نه نمی دانم . درختان زیادند و من عاشق برگهایم

ـ برگها ؟

ـ نه برگه ها ... عاشق برگه ی اول . عاشق امروز مادرم مرد . عاشق شاید

ـ شاید ؟

ـ شاید هم دیروز بود . عاشق برگه ی آخر ؛ روزی در این بازی با نقشها تبحر بیشتری پیدا خواهم کرد . روزی خندیدن را خواهم آموخت ، پابلو به انتظارم نشسته است و همین طور هم موتسارت

ـ موتسارت ؟

ـ من عاشق باران روز چال کردن نابغه هایم . عاشق آنانی که ساخته ی خودشان گوششان را نوازش نمی دهد . عاشق مرده هایی که قبر ندارند

ـ اَه ... قبر؟

ـ نه  نه خانه ... عاشق فریادم . فریاد کسی که خانه اش آتش گرفته ست آ آ آ ی . نه  نه سکوت را می پسندم . سکوت مردی در عکس ، سکوت مردی با کلاه و کت وشلوار سیاه ، که دست هنرمنش را روی لبش ، زیر سبیل بال مگسی اش گذاشته است ... من عاشق نگاه گمش ام ، نگاه ولگردش ... ولگرد ... ولگرد ... ولگرد . من عاشق سنگ زدن به سگ ولگرد نبوده ام ... من عاشق از هم گسیختن ابرانسان از تازیانه ی سورچی به اسبم ... من زوزه نمی خواهم عاشق سخنم

ـ سخن ؟

ـ چرا مرا رها کرده ای

ـ کی این را شنیده بودم ؟ ... پیامبر کافر ...

ـ نمی دانم

ـ هق هق دخترکی در شب زمستان . در کوچه ی ما نشسته و پاهایش را در آغوش کشیده بود . من عاشق چشمهای براق او هستم وقتی که نان را از دست من می گرفت ...

ـ شب چه قدر سیاه بود . شب مثل دخمه و سیاهچال ... من عاشق زاده های دخمه های زیرزمینی ام . عاشق آن تنهایی که در تاریکی درپی سوسکی دست دراز می کند

ـ اگر صبح بیدار شود و خودش سوسک شده باشد ؟

ـ وای نمی دانم . نمی دانم . رشته ها را نمی توانم نگه دارم . ساعت می کوبد ، بشکن می زند ، پتک می زند ... نه صدای پاست ، قدم می زند ... قدم می زنم ... قدم می زند . من زمانی عاشق عاشق اینها بوده ام ، حالا ... حبسم

ـ حبس ؟

ـ نه ... من در قوطی ای از کاغذ فراموش شده ام . ناخنهایم شکسته و خون را می بینم که سرک می کشد . می نویسم ... اینجا ... اینجا . دیگر دستم به نوشتن نمی رود ، آ آ آ تش گرفته است ، می سوزد ... خون می آید ... اولها نمی توانستم ولی ...

ـ چرا ؟

ـ نمی دانم . روزی می نوشته ام . باید بنویسم  بنویسم

ـ بنویس

ـ می نویسم . باید روی نوشته ها ناخن بکشم ... که شاید

ـ عاشق همه ی اینها بوده ام ... شاید ! ... نه ! ... نمی دانم !

ـ ولی اکنون فقط یک شاعرم

ـ محکوم

ـ نه ...

ـ نمی دانم !

ـ اگر عاشق بودم بیرون می پریدم ... پریدن ...

ـ پرنده آن قدر بزرگ نیست که بتواند کوه را جابه جا کند ...

ـ اگر عاشق بودم

ـ سبکی تحمل ناپذیر هستی ات را ... نه نیستی

ـ اگر عاشق بودم

ـ شاید عاشق عشقهای خنده دار بودی

ـ اگر عاشق بودی چشمانت به این سیاهی ها عادت نمی کرد ... چمباتمه می زنی ؛ خاک را چنگ می زنی و بعد ... می خوابی ... می خوابی ... و باز هم می خوابی ... اگر عاشق بودی بهار را می شناختی ... شاید عاشق پاییز بودی . نه ، تو خودت را در شب گود فراموشی انداخته ای ، چال کرده ای ...

ـ راستی قبر خودم را کنده ام

ـ کو ؟!؟

ـ پنهانش کرده ام . جایش امن است

ـ ولی من فکرت را می خوانم ...

...........................................................................

ـ نوشته های سرخ دور سرم می چرخند اتاق سفیدم هم . کجایی ؟ باید کمکم کنی ... کمک کن بلند شوم ... خوشحالم که آمدی ... دور شده بودی ؟ ... چه قدر دور ؟ ... حرف بزن ... حرف بزن ... من عاشق صدای توام ... نرو ... نرو ... من عاشق گوشهای توام ... ما گورمان همین جاست ... و ... تو از آن ... خبر داری ... ما ... گو ... ر ... مان ... هـ ...مین ... جاس ... و ... تو ... از ... آن ... خـ ... بر ... دااا ... ررررر

                                                                                  علی شیروانی